تبليغاتX
پاسداران فرهنگ ایران
داستان یک میهن پرست بد شانس

من ایستاده ام، تو هم با من باش!
بخش دوم


سالن انتظار به شدت خلوت بود و فقط من بودم که روی صندلیهای داخل سالن نشسته بودم به همین دلیل زیر ذره بین بودم و هرکسی که رد می شد با نگاه خود مرا تحت نظر قرار می داد. حتی چند نفری هم از من با لحن خاصی علت حضورم را جویا شدند و من هم پاسخ دادم که گفتند اینجا بنشینم تا نوبت من شود. بالاخره نوبت من شد و وارد اطاقی به نام «دایره اطلاعات» شدم. فردی که پشت میز نشسته بود با لباس شخصی بود و از من خواست تا جعبه گوشی را به او بدهم، اما من نمی دانستم که لازم است به همین دلیل گفت که به همراه جعبه گوشی روز آینده به «دایره عملیات» مراجعه کنم. دایره عملیات در حیاط سازمان قرار داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:13  توسط دادخواه  |