ايراني مي رزمد، استبداد مي لرزد...!
شب گذشته براي نخستين بار به پشت بام رفته و نداي الله اكبر سر داديم. باتوجه به محل سكونت ما و بافت سنتي منطقه، همراهي تعدادي از همسايگانمان در اين حركت اعتراضي تا حدودي برايمان تعجب آور و البته اميد بخش بود. با گفتن دومين الله اكبر ناگهان از دوردست پاسخي نيز شنيده شد كه تا آخرين مرتبه كه ما فرياد مي زديم تكرار شد. از نكات جالب توجه، فردي بود كه بر پشت بام خانه خود، ما را نظاره مي كرد او كسي نبود جز يكي از نيروهاي متعصب دولتي كه احتمال انصار حزب الله بودنش بسيار زياد است. بعد از اتمام ضيافت اعتراض، به واحد خودمان برگشتيم كه همسايه كناري خبر داد كه فرد مذكور، مدير ساختمان را تهديد كرده است كه نبايد از ساختمان شما اين سر و صدا –صداي الله اكبر - در آيد. البته استناد آقاي متعصب بسيار جالب تر از اعتراض ايشان است. ايشان به مدير ساختمان تذكر داده اند كه «ما در اين كوچه چندين هيئت مذهبي داريم و نبايد اين اتفاقات در اين كوچه رخ دهد...!» عجب!
باگسترش اعتراضات مردمي و همچنين بهره بردن از نمادهاي مذهبي و نوستالوژيك براي نشان دادن اين اعتراض، حاكميت اقتدار گرا بيش از پيش موقعيت اجتماعي خود را درخطر مي بيند. با نگاهي اجمالي به وقايع پيش از انقلاب 57 به وضوح مي توان اشتراكاتي را بين وقايع اخير و آن دوران مشاهده كرد. سردادن نداي الله اكبر از مهمترين نشانه هاي اعتراض به رژيم شاه بود. اين نماد به قدري تاثير گذار شد كه حتي بعد از 30 سال در تمام تكبيرهاي رسمي و غير رسمي، در مناسبت هايي نظير 22 بهمن و همچنين روز 12 فروردين به خوبي از آنها در برائت از منافقين، ستمگران و استكبار استفاده مي شود. حاكميت اقتدارگرا نمي تواند برتابد كه اعتراض مردم با استفاده از نمادهايي نمود يابد كه خود براي برائت از مشركين، ستمگران و ... به كار مي برد. اگر هركدام از ايرانيان به ويژه جوانان،نگاهي اجمالي به تاريخ معاصر خود بياندازند به راحتي مي توانند راههاي مقابله با انحراف جمهوري اسلامي را شناخته و در جهت اعتراض عملي به آنها برآيند. حاكميت اقتدارگرا نمي تواند تحمل كند كه شهروندان ايران، با استفاده از الگوهاي ضد شاه و ضد استبدادي اعتراض خود را نشان دهند و به نوعي لرزه بر اندام خود مي بيند.
بسياري از جوانان از جمله خود نگارنده كه در بحبوحه انقلاب 57 حضور نداشته اند، تصوير روشني از آن دوران نداشته و نمي توانند شرايط آن روزها را با شرايط امروز مقايسه كنند، اما اين جوانان معترض، تصور گرفتن امتيازهاي بالا را از نظام جمهوري اسلامي ايران از ذهن خود دور نمي بينند.
در شرايط كنوني، نظام، شديدترين اولتيماتوم را از سوي شهروندان ايراني دريافت كرده است و تمام توان خود را براي پاسخ مناسب به آن به كارگرفته است. وظيفه اي كه هم اكنون بر دوش جوانان از جمله نگارنده مي باشد، شامل دو بخش مهم و اساسي است.
در وهله اول: «تقويت حافظه تاريخي و ثبت جز به جز موضعگيري ها»
تاريخ بهترين معلم بشريت به ويژه مردم خواهان تغيير و پيشرفت است كه با درس گرفتن از وقايع مهم تاريخي و به روز كردن شرايط بتوانند بهترين موضع را اتخاذ كنند. براي تقويت حافظه تاريخي و به ياد سپردن تمام مسائل بايد از مسائل تعصبي دوري جست و با چشمان باز جريان ها و گروهها را زيرنظر گرفت. شرايط كنوني ايران، حساس ترين شرايط پس از انقلاب 57 است. به گفته بسياري از مردم و صاحبنظران،دعوا و مرافعه ميان بودن يا نبودن احمدي نژاد بر سر قدرت نيست، بلكه موضوع منازعه ميان حق و باطل در سطح رهبري و مردم است. با تبريك زودهنگام خامنه اي به احمدي نژاد و همچنين برگزاري جشن پيروزي احمدي نژاد در ميدان وليعصر، بازنده اصلي خامنه اي و نظام بود كه برخلاف قانون و پيش از تاييد رياست جموهري احمدي نژاد توسط شوراي نگهبان، او را رئيس جمهوري دهم ايران با بيش از 24 ميليون راي ناميدند. اين اتفاق مهم را بايد به خاطر سپرد و درس ها گرفت.
نكته بعدي برمي گردد به نماز جمعه و خطبه هاي خامنه اي پس از انتخابات. درنماز جمعه 29 خرداد ماه،خامنه اي با اتخاذ موضعي جناحي – برخلاف تمام شعارها- نظر احمدي نژاد را به نظر خود نزديكتر دانست و عملا هاشمي رفسنجاني را از آسمان به زمين كوبيد. رهبر جهموري اسلامي با ناديده گرفتن اصل عدالت،عملا به خاطيان و كساني كه اردوكشي خياباني مي كنند هشدار داد كه به اين اوضاع خاتمه دهند. در آخر خطبه با احساسي كردن سخنان خود و درخواست حمايت از امام عصر (عج) عملا گريزي زد به ادبيات روحانيون 30 سال پيش و زنده كردن ياد مبارزات ضد رژيم شاه براي طيف سنتي و حامي ولايت فيقه، بلكه با اين شيوه دل منتقدان درون جناحي و برون جناحي خود را به درد آورد.
وهله دوم: «نگاشتن، گفتن و بيان كردن»
بافروكش كردن تجمعات و اعتراض هاي خياباني، ديگر نمي توان اعلام موضع كرد مگر از طريق قلم زدن،صحبت كردن و... . بر هر ايراني واجب است كه انديشه هاي خود را گسترش دهد،ديگران را نقد كند و خود را در بوته نقد بگذارد. چانه زني هاي اجتماعي در هر سطحي كه صورت پذيرد، اصولا به توسعه انديشه اي آن جامعه كمك خواهد كرد. حاكميت اقتدار گرا با فضاي بسته اي كه ايجاد كرده است،به جنگ با انديشيدن و به جنگ با روشنگري رفته است. خواه اين روشنگري، انتشار عكس برخورد پليس يا افراد لباس شخصي با مردم باشد، خواه نگاشتن يك مقاله در نقد رهبري. حاكميت اقتدارگرا مانند رژيمي عمل ميكند كه تكصدايي را به شنيدن سر و صداي عده اي دگر انديش ترجيح مي دهد. حاكميت اقتدارگرا از بيم فراگير شدن مطالعه در كشور مي هراسد و تنها كاري كه مي تواند در مقابله با اين امر انجام دهد،فيلترينگ گسترده كتابها و نشريات است. پس يكي ديگر از وظايف هر ايراني، ترويج روشنگري با هر ميزان از آزاد سازي اطلاعات است .
اكنون سوال اين است كه در اين شرايط چه بايد كرد؟ راه حل هايي كه در اولين قدم به ذهن مي رسند، غير قابل استفاده اند: قانون اساسي؟ قوانين قضايي و افكار عمومي غالبا به سادگي از طرف ديكتاتور ها ناديده گرفته مي شوند.
قربانيان خشمگين خشونت ها و اطرافيان انها گاهي علي رغم مشاهده عدم توازن قوا،تلاش مي كنند با جمع آوري و نظم دهي به نيروهاي مخالف دولت و تجهيز انها با تمام امكاناتي كه در اختيار دارند، عليه ديكتاتوري ها مبارزه كنند. اين مردمان با شجاعت مبارزه مي كنند و هزينه هاي مادي و جاني بسياري در قبال مبارزه خود مي پردازند، فضيلت اين مردم مثال زدني است اما اقدامات آنان تقريبا هيچ گاه به آزادي نمي انجامد.
مبارزه براي كسب آزادي، زماني است كه گروهاي درگير بايد به خود متكي شوند و قواي مبارزات داخلي خود را تقويت كنند. همانگونه كه چارلز استوارت پارنل (رهبر مبارزات مردمي ايرلند عليه انگلستان) در سال 1897 در جمع ايرلنديان اعتصابي عليه اجاره هاي انگلستان گفته است:
« تكيه بر دولت هيچ سودي ندارد......لازم است تنها بر اراده خود اتكا كنيد... با ايستادن در كنار يكديگر خود را ياري كنيد...كساني كه ضعيف هستند را تقويت كنيد.....پيوندها را بين خود برقرار كنيد، خود را سازمان دهيد و بايد پيروز شويد.
وقتي كه تقاضاي خود را براي به كرسي نشاندن مهيا كرديد- آنگاه و نه پيش از آن – به كرسي خواهد نشست.»
آقای خامنه ای! بچرخ تا بچرخيم.....